باغ زندگی
روزانه های سپیده و امید 
قالب وبلاگ
نويسندگان
من بالاخره برگشتم سر خونه و زندگیم...اگه خدا بخواد یک ماهی می مونم...یه جورایی خیلی خوشحالم...هرچند همه چیز و خونه و طندیگ واسم عجیبه!...خیلی وقته خانم خونه نبودم...اصلا یادم نمیاد خانم خونه چه کارایی میکنه!!...اصلا غذا پختن رو که کلا فراموش کردم...دسر و کیک و شیرینی و اینا بماند!!

از صبح یه کمی هال و آشپزخونه رو جمع و جور کردم ولی هنوز خیلیییییی مونده همه چی جمع بشه!!

الان اومدم نشستم باز پی نوشتن مقاله و کارای درسی...عادت کردم به کارای شخصی انجام دادن..فکر کنم زندگی مشترک کاملا یادم رفته باشه!

راستی راجع به عملم...خدارو شکر به خیر و خوشی گذشت...امید و مامانم پیشم بودن..یه تجربه ی جالب و جدید بود ولی واقعا دلم نمیخواد تکرار بشه..

دکتر هم خیلی بهم تاکید کرد که خدا بهت رحم کرده زود فهمیدی و تخ  مدا نت از بین نرفته...چون یه عالمه چسبندگی حتی به روده ام داده بود!!

همسری طبق معمول کشیکه!...کاش دست از تنبلی بردارم و برم یه کم به خونه زندگیم برسم...

تو این شبای عزیز مارو هم دعا کنید دوست جونا...

[ جمعه بیست و هفتم تیر 1393 ] [ 19:5 ] [ سپیده ]
آخییییییییییییییییییییییش امتحان ار ت قا رو هم بالاخره دادیم امروز...

خدارو شکر پاس میشم...خیلی خوشحالم که این بار فکری بزرگ فعلا از رو دوشم برداشته شده...

هفته دیگه ولی یه هفته حسابی پرکاره...یه جراحی دارم که می ترسم ازش...ماجراشم اینه که چند وقت پیشا همینجوری واسه معاینه رفته بودم دکتر و دکتر هم سونوگرافی انجام د اد و یهوووو ترسید و گفت این توده ی 10 سانتی چیه تو شکمت؟؟!!

منم !!

بعد خلاصه کلی واسم آزمایش نوشت و MRI... بعد از کلی پشت گوش انداختن به خاطر درسها بالخره رفتم و نتیجه شو گرفتم و خلاصه گفتش یه اند ومت ریوم ا است که یه مقدارم چسبندگی داده و باید عمل بشه!

منم هیچی دیگه...گفتم بعد امتخحان...اونم گفت باشه فقظ هر چی زودتر!

خلاصه اگه خدا بخواد هفته دیگه باید عمل کنم...

خدا کنه امید بتونه واسه عملم بیاد..مامانم هست ولی امید بیاد یه قوت قلب دیگه ست!

دیگه همینا فعلا!

تا بعددددد

[ پنجشنبه پنجم تیر 1393 ] [ 15:22 ] [ سپیده ]
اووووووه چقد وقته ننوشتم...

نمی دونم چرا؟ اما شاید یه عالمه خسته بودم از تکرار!!

تو این مدت خیلی چیزا عوض شده..خیلی کارها کردیم و اتفاقای مختلف افتاده...

امید این ترم تونست بره تهران..اینجوری همه چی خیلی بهتر شده...وسایلمونو بردیم خونه ی خودمون ...یه اسباب کشی سنگین دیگه بود واسمون تو سال 92..اما حداقل خونه خودمونه و فعلا تو این مدت تحصیلمون دیگه اگه خدا بخواد اسباب کشی نداریم...

رفت و آمدم به تهران آسونتر شده چون راه های ارتباطی خیلی بیشتر از اونجاییه که امید بود...اگه خدا کمک کنه و بازم امید بتونه تهران بمونه که دیگه خیلی خوب میشه ولی همینم خودش یه تغییر بزرگ تو زند گیمون بود...ترم قبل خیلی روزای سختی رو میگذروندیم هر دومون..حالا این ترم هم بیشتر به دوری از هم عادت کردیم و هم خیالمون راحت تره و هم شکر خدا رفت و آمدمون...

خیلی ممنون خدا هستم خیلییییی زیاد...امیدوارم شایسته باشم و بتونم جبران کنم این همه محبت خدارو!


پ. ن

تنها عشق زندگیم...

دلم به اندازه تمام دنیا واست تنگ شده..

حاضرم همه دنیارو بدم و یه لحظه دستای گرمتو روی دستام احساس کنم..

دوستت دارم

[ سه شنبه نهم اردیبهشت 1393 ] [ 21:49 ] [ سپیده ]
دلم تنگ میشه خوب!!

همش دلم تنگ میشه واسه عشقم...

الانم همش دارم هواشناسی رو چک می .نم که کی هوا  خوب میشه و برف و یخبندون نیست بتونم برم پیشش!!

خیلی خنده داره..هیچوقت تو عمرم نشده بود که اینقدر وضعیت آب و هوا واسم مهم باشه و روزی چند بار سایت هواشناسی رو چک کنم!!

خدایا خوب خودت یه فکری به حال ما بکن دیگه...

هرچند بی انصافیه اگه بگم تا حالا به فکرمون نبودی...چون حضور تورو تو تک تک لحظه های زندگیم احساس می کنم خدا جونم...

[ جمعه بیستم دی 1392 ] [ 19:38 ] [ سپیده ]
یه امید تازه تو زندگیمون روشن شده...

خدایا امیدمونو نا امید نکن...

[ پنجشنبه سی ام آبان 1392 ] [ 14:59 ] [ سپیده ]
          مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

خوب خوب نازنین من
نام تو مرا همیشه مست می کند
بهتر از شراب
بهتر از تمام شعرهای ناب
نام تو اگر چه بهترین سرود زندگی است
من ترا به خلوت خدایی خیال خود
بهترین بهترین من خطاب میکنم
بهترین بهترین من




سپیده و امید

عاشق همدیگه...تا آخر دنیا

موضوعات وب
امکانات وب
  • دانلود فیلم
  • دانلود نرم افزار
  • قالب وبلاگ